حمد و ستایش پروردگار روزی رسان بی منت را
همان خدایی که عظمتش گر مغز آدمیان از آدم تا قیامت را جمع کنند در مغزشان نمی گنجد
همان خدایی که خداست و خدایی می کند
همان خدایی که خداست و سلطنت می کند
و همان خدایی که تو را برای من آفرید
از دوستانی که خواننده وبلاگ حقیر بودن به خاطر غیبت عذر خواهی می کنم و از خدا می خوام شرایطی رو فراهم کنه که بتونم دوباره برای دل خودم و ستایش پروردگارم بنویسم .
بغض گلو رو فشار می ده . دل در سینه سخت می تپه . قلب از فشار به شمارش می افته .
این توصیفی بود که الان از حال خودم کردم .
قبلا هر ۲ هفته یک بار دیدنش دل رو آروم می کرد . کار سخت شد . وابستگی بیشتر شد .
۲ هفته ۱ هفته شد و دل کمی راضی گشت و حالا . . .
شنبه !!!
سه شنبه که میشه دل به لرزه می افته .
دست و پا می لرزن .
قلب در سینه احساس فشار می کنه .
مغز مختل میشه .
مثل کسی که معتاده و زمان تزریقش گذشته .
وصف خوبی نبود ؟
بگم مثل عاشقی که از معشوقش دوره ؟
کدوم عاشق ؟ شما عاشق واقعی دیدین ؟ شما عاشقی رو دیدین ؟
بیشتر معتاد دیدین !!!
پس مثالی از اونچه که می بینید رو زدم تا شاید درک کنید اوضاع آشفته این دیوانه را
که اونم شک دارم کمتر کسی بتونه بفهمه !
شب زنده داری های من .
سر دردها و چشم دردهای من
احساس خفگی در سینه . سرفه های مدام
احساس درد در قلب و پشت قفسه سینه .
وای خدایا . چی داره به سرم میاد ؟!؟!
بار خدایا اگر ارزش ماندن برای معشوق را دارم حفظم کن !!!
هر آنچه می کنم اول برای رضای تو و دوم برای رسیدن به معشوق است که می دانم :
« و آنکه میکوشد جز آن نیست که می کوشد برای خویشتن ، همانا خداوند بی نیاز است از جهانیان »
سوره عنکبوت آیه ۶
بار الهی وسعت چشمم را گسترده کن .
وسعت دلم را با عظمتت عظمت ببخش .
اموراتم را سر و سامان ببخش تا کاری کنم که تو راضی باشی .
اعمالم را صاف کن . نیتم را جلا ببخش و در آخر
عاشق را به معشوق برسان که تاب و توان از دست رفت .
دل و دین رفت . عقل و هوش رفت . چشمها تار شد و دل ار تپیدن ایستاد . اشکها جاری شد و کسی نیست سرخی چشمان اشکبار را تحمل کند .
بی نیاز کن که فقط تویی بی نیاز .
برآورده کن که فقط تویی برآورده کننده .
برسان که فقط تویی رساننده و
ببخش که فقط تویی بخشاینده مهربان